تبليغاتX
گربه ملو30000

گربه ملو30000

هرچی که بخواین

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی                  خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی
به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند                     برای درد بی امان چرا دعا   نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند                   به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی
سحر زباغ نا له ها گل مراد می دمد                          به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی
دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود                       پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی
ز اشک نقره فام خودبه کیمیای نیمه شب                   مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 17:25  توسط ترانه  | 

       یا عشق

      خدایا آخه اونقد هوامو داری ... اونقد هوامو داری که روم نمیشه سرم و زیاد بیارم بالا و

      تو چشای آسمونت زل بزنم و بگم خدایا هوامو داشته باش !!!

       اگه ازت نخوام هم همه جوره کنارمونی ولی ...

       ولی دلم می خواد با هق هق ازت بخوام ... با هق هق ازت بخوام هوامونو داشته باشی .... 

                                                                     تو رو   به این شبای عزیز  ... 

                                                                                                     -  تنهامون نذار  -

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:57  توسط ترانه  | 

می خوام این وبلاگ رو حذف کنم نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 19:11  توسط ترانه  | 

وای خدا ی یه روز که تعطیله ها از توی دماغ آدم در میارن

یه جمعه تعطیله ها ولی کلی کار داریم امتحان   امتحان   بازم امتحان

فردا امتحان زبان دارم  البته بگم زبانم خیلی خوبه

تازه زبانسرا هم میرم ترم آخرم دارم مدرک میگیرم

خوب زیاد وقت ندارم  تا آپ بعدی فعلآ

خدا به دادمون برسه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 17:38  توسط ترانه  | 

                                                                           

                                                                        

                                                                            

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:58  توسط ترانه  | 

 آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟ . بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند.

 

 ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 

 

 غم را بخاطر خودم آفريدم , فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:46  توسط ترانه  | 

بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم

( ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ،

مي رسد دست به سقف ملكوت .

ديده ام ، سهره بهتر مي خواند .

گاه زخمي كه به پا داشته ام

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است .

گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است .

و فزون تر شده است ،  قطر نارنج ، شعاع فانوس . )

و نترسيم از مرگ

مرگ پايان كبوتر نيست .

مرگ وارونه يك زنجره نيست .

مرگ در ذهن اقاقي جاري است .

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد .

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد .

مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان .

مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند .

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است .

مرگ گاهي ريحان مي چيند .

مرگ گاهي ودكا مي نوشد .

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد .

و همه مي دانيم

ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است . )

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم .

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:55  توسط ترانه  | 

يك روز يكي از شاگردان سقراط از او پرسيد :استاد از شما آموختيم كه يك حكيم زندگي ساده اي دارد اما شما حتي يك جفت كفش از خود نداريد.

سقراط پاسخ :داد درست است.

شاگرد ادامه داد:با اين حال هروز شما را در بازار شهردر حال تحسين كالا ها ميبينم آيا اجازه مي دهيد پولي راجمع كنيم تا بتوانيد چيزي بخريد؟

سقراط پاسخ داد :هرچيزي را مي خواهم دارم اما عاشق اين هستم كه به بازار بروم وببينم آيا بدون انبوه اين چيز ها هم چنان خوشنود خواهم ماند؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:22  توسط ترانه  | 

پسر جوانی عادت داشت از کبوترهایی که نزدیک خانه اش زندگی می کردند مراقبت کند.

یک بار یکی از کبوتران زخمی یافت. پسرک معالجه اش کرد غذایش داد و روی پای راست ان برچسبی با شماره ی ۱۶۷ نصب کرد.

زمستان بعد پسرک مجبور شد به طور اضطراری جراحی شود .در حالی که در بیمارستانی بسیار دورا از خانه اش بستری بود صدای برخور چیزی را باپنچره ی اتاقش شنید.

از پرستار خواهش کرد پنچره را باز کند.کبوتری بال زنان وارد اتاق شد و روی سینه ی پسرک نشست و بر پای راست کبوتر بر چسبی با شماره ی ۱۶۷ دیده میشد 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:47  توسط ترانه  | 

  

این هم به مناسبت تولدم ۵روز دیگه منونده

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:14  توسط ترانه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:7  توسط ترانه  | 

 

تولدم ۲۰/ابان  خیلی نزدیکه هدیه ها تون هم آماده کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 7:45  توسط ترانه  | 

یه چیزی بگم دارم از خوشحالی میترکم تولدم نزدیکه امسال می خوام بترکونم

هدیه یادتون نر ها .حالا من به شما تخفیف میدم می تونین نظر بزارین

  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 11:7  توسط ترانه  | 


ابری نیست

بادی نیست

می نشینم لب حوض

گردش ما هی ها.زندگی. من .گل .آب.

پاکی خوشه ی زیست

مادرم ریحان میچیند

نان و ریحان و پبیر .آسمانی بی ابر.اطلسی هایی تر

رستگاری نزدیک:لای گل های حیاط

نور در کاسه ی مس. چه نوازش هایی میریزد 

نردبان از سردیوار بلند.صبح را روی زمین می آرد

پشت لبخندی پنهان هر چیز

می روم بالا تا اوج.من پر از بال وپرم

راه میبینم در ظلمت . من پر از فا نوسم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 15:36  توسط ترانه  | 


تركه ميفته تو چاه


ميگه خوب كه تهش سوراخ نبود

 

 

مغز ترکه رو میشکافن ببینن توش چیه؟ می ننیه لره توش تشسته داره فکر میکنه

 

ترکه ساندویچ فروشی میزنه یه اقا میاد میگه:یه ساندویچ بده توش

گوجه نذار.ترکه میگه گوجه تمام کردیم می خوای خیار شور نذارم 

 

یه مادر داشت برای بچه اس لالایی می گفت بعد از نیم ساعت بچه

بلند شد و گفت


مي شه مي گه مامان خفه شو


مي خوام بخوابم

 

 

حلول ماه شوال و عید فطر را به شما تبریک میگوییم(ستاد روحیه  دهی

 به روزه داران )

 

 

به تركه مي گن : وقتی زنت خونه نيست چه كار میکنی؟ استراحت.

 

 وقتی هست چی؟ استقامت

 

 

عربه بلال می خوره تا صبح اذان میگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یکی میر خواستگاری بابای عروس بهش میگه:این گله که گذاشتی

 

 توی جیبت خارش اذیتت نمی کنه . میگه خارش نه ولی گلدونش که

 

 توی شلوارمه چرا 

 

 

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينمبه

 دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه

ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهترببينيم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 14:50  توسط ترانه  | 

                              

 

 

(( خانه دوست كجاست؟ )) در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

***

(( نرسيده به درخت،

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد،

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست. ))

*****

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 0:20  توسط ترانه  | 

 

اهل كاشانم

پيشه ‏ام نقاشي است

گاه گاهي قفسي مي‏سازم با رنگ، می فروشم به شما

تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است

دل تنهايي ‏تان تازه شود

چه خيالي، چه خيالي، ... مي‏دانم

پرده ام بي‏جان است.

خوب مي‏دانم، حوض نقاشي من بي ‏ماهي است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 23:56  توسط ترانه  | 

یارو ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه

 

 یارو از يكي ميپرسه اقا قبله كدوم طرف؟! مرده نشونش ميده .. یارو ميگه بايد خيلي برم؟!

 

یارو ميمره روحش لاي پنكه سقفي گير مي كنه

 

یارو ميره استخر مايوش سوراخ بوده غرق ميشه

 

باتشکر از مانیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 23:37  توسط ترانه  | 

توصیه

آیا همیشه همین طور است؟

در اوج به پایین هگاه می کنیم واز

پایین حیران بالاییم؟

...دنیا مثل پله برقی است

اما تو بایدخلاف جهت  حرکت کنی.

در پله برقی فکر می کنی جای تو ثابت است

در حالی که داری به پایین می آیی.

جای تو در دنیا نیز ثابت نیست

اگر به سمت بالا حرکت نکنی جبر پله برقی تو را به

 سمت پایین می برد و تو از ترقی باز می مانی

باتشکر از زهره جان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 23:27  توسط ترانه  | 

ها ها ها ...!    

 

شيوه مطالعه
اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟»
دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.»
اولي:« اولش چه طور بود؟»
دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»

 

تاريخ سيب زميني
معلم به دانش آموز:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟»
دانش آموز:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.»

 

آرزو
سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.»
سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»

قوه بينايي
اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»

 

در كلاس رياضي
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »




+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:42  توسط ترانه  | 

واقعآ که بابا شما دیگه  دست هرچی بی معرفته از پشت بستین

من هم دیگه آپ نمی کنم تا شما نظر بدین

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 9:22  توسط ترانه  | 

این هم چند تا عکس توپ از محمد رضا گلزار

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:48  توسط ترانه  | 

میدونی من عکس از یانگوم وهمسرش زیاد دارم ولی باید ازمن بخواین تا بذارم
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:15  توسط ترانه  | 

فرزين: خواندنم در كوله‌پشتي عجيب نيست

m-186-4-10.jpg


فرزاد فرزين جواني موفق در موسيقي است، سوم تيرماه سال 1360 به

 دنيا آمده، در سال 83 آلبوم «شراره» او بسيار گل كرد و با همين آلبوم

 معروف شد، به جز ترانه‌سرايي و خوانندگي، آهنگسازي و

تنظيم‌كنندگي هم انجام مي‌دهد، پيانيست و گيتاريست ماهري است،

فارغ‌التحصيل مديريت صنعتي مي‌باشد، پدر و مادرش كارمند بازنشسته

 هستند و تنها يك خواهر دارد. تنظيم‌هايش به دل مي‌نشيند، قرعه اين

شماره براي گفتگو به نام اين خواننده موفق افتاده، گزيده‌اي از گفتگوی

خانواده‌سبز با او را بخوانيد...

 آمدن من به تلويزيون اصلا عجيب و غيرمنتظره نبود، من يك خواننده

    مجاز هستم و خواندن در يك رسانه ملي حق طبيعي من است،

 البته براي خواندنم در تيتراژ كوله‌پشتي بسياري از دوستانم از جمله

فرزاد فتاحي و احسان عليخاني زحمت كشيدند كه جا دارد همين جا

از همه‌ آنها تشكر كنم.

 ذاتا آدم كم‌كاري هستم، وقفه سه ساله‌اي هم كه بين دو آلبومم به

 وجود آمد، حكايت از همين كم‌كاري دارد.


 هر چند كه پيش‌بيني كردن در مورد استقبال از يك آلبوم كار

 اشتباهي است، اما حدس مي‌زنم كه آلبومم به بازار موسيقي پاپ

 شوك وارد مي‌كند.


 حداكثر تا اواخر پاييز، آلبوم جديدم را با نام «شوك» روانه بازار خواهم

 كرد، اين آلبوم 12 قطعه دارد، دوستان زيادي مرا در توليد اين آلبوم ياري

 كردند از جمله فرزاد فتاحي، نويد سپهر، پويا نيك‌پور، علي ثابت، پيام

 شمس، بابك صحرايي و داريوش شهرياري...


 دليل اسامي زياد در آلبوم اين است كه دوست داشتم افراد زيادي با

 سليقه‌هاي متفاوت با من همكاري كنند تا آلبوم بتواند هر نوع

سليقه‌اي را مخاطب قرار بدهد و افراد و علاقه‌مندان به پاپ را جذب كند.


 تا به حال بارها و بارها در اين آلبوم تغييراتي به وجود آوردم، اين

 تغييرات به خاطر اين بود كه نمي‌خواستم در آلبومم كار قديمي و

كهنه‌اي وجود داشته باشد.

 

 نيمه‌شعبان، كنسرت بزرگي در اردبيل به اتفاق بابك جهان‌بخش

داشتيم كه خدا رو شكر با استقبال زياد علاقه‌مندان مواجه شد ما دو

 شب پياپي در آنجا برنامه داشتيم و هر شب ميزبان 4000 هزار نفر

بوديم هر چند كه برگزاركنندگان كنسرت بدقولي كردند و پول ما را تمام و

 كمال پرداخت نكردند.


 قرار بود اوايل شهريورماه در دبي به اتفاق محسن يگانه كنسرتي

برگزار كنم كه متاسفانه ارشاد مجوز برگزاري اين كنسرت را به ما نداد.


 براي خودم هم عجيب است كه چرا روي اسم من تا اين حد

 حساسيت به خرج مي‌دهند در حالي كه من از اول خواننده مجاز

بودم... البته مدتي كارهايم از ماهواره پخش مي‌شد، اما آن زمان ارشاد

 در مورد پخش شدن كليپ از اين شبكه‌ها هيچ هشداري به ما نداده

 بود به محض اين‌كه ارشاد گفت: كليپ‌هايمان نبايد پخش شود، جلوي

 پخش آنها را گرفتم، اگر هم مي‌بينيد كه اين كليپ‌ها باز هم در حال

 پخش است، بدون اجازه ما پخش شده است.


 من صداي اغلب خواننده‌ها را دوست دارم ولي علاقه زيادي به

حامي و فريدون آسرايي دارم، اميدوارم هر دوي آنها در كارهايشان

 موفق باشند.


 بخش زيادي از موفقيت‌هايم را مديون لطف خدا مي‌دانم و مطمئنم

كه اگر لطف خداوند نبود، هرگز نمي‌توانستم موفق شوم.


 به طور كلي آدم رك و روراستي هستم و از كنايه و اين طور چيزها

بيزارم.


 كساني كه من را از نزديك نمي‌شناسند فكر مي‌كنند من آدم

 افاده‌اي هستم و اهل كلاس گذاشتن اما به محض اين‌كه با من برخورد

 مي‌كنند، نظرشان تغيير مي‌كنند.


 با اين‌كه در زمينه آهنگسازي و ترانه‌سرايي همكاري مي‌كنم، اما

خودم را بيشتر يك خواننده مي‌دانم.


 قرار بود در آلبوم جديدم با حميد عسگري همكاري كنم، اما بنا به

دلايلي اين همكاري منتفي شد، اما دوستي من و حميد همچنان

پابرجاست.


 آلبوم بعدي‌ام را احتمالا تا يك سال ديگر روانه بازار خواهم كرد، سعي

 مي‌كنم حال و هواي آلبوم چهارمم كمي متفاوت‌تر باشد.


 عيدفطر، فيلم پسران آجري اكران خواهد شد. اميدوارم اين فيلم با

 استقبال علاقه‌مندان سينما مواجه شود، در اين فيلم همبازي‌ام، پوريا

پورسرخ است و من در نقش خودم، يعني يك خواننده بازي خواهم كرد.


 چند پيشنهاد سينمايي دارم كه از بين آنها يكي را انتخاب كردم، اما

تا زماني كه همه چيز قطعي نشده، سعي مي‌كنم، در موردش حرفي

 نزنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:12  توسط ترانه  | 

این هم یک عکس از یانگوم وهمسرش

بروتوی ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط ترانه  | 

این هم چند تا عکس از زیبا ترین بچه ها

برو توی ادامهی مطلب فیض میبری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:0  توسط ترانه  | 

بابا این هم انصاف که شما هادارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۶۰نفر بازیدی کردن ولی ۴تا نظر ثبت شده

اینقدر ضد حال نزنین دیگه

نظر بدین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:41  توسط ترانه  | 

رابطه ی شما با نانسی عجم چه طوره؟

برو توی ادامه ی مطلب چند تا عکس از نانسی ببین حال میای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:56  توسط ترانه  | 

این هم امظای چند تا از بازیگران ما

فقط بیا توی ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:12  توسط ترانه  | 

نام:هومن جعفری

تاریخ تولد:۲۳/۱۱/۱۹۸۰

مکان تولد:تهران

ملقب به:هامی هومن

ورزش مورد علاقه:فوتبال.هاکی.بسکتبال.کشتی.وطرفدار تیم پرسپولیس است

هنر پیشه ی مورد علاقه:ال پاچنیو.روبرت دنیرو.رابین والیامز.زتا جونز

برنمه ی مور علاقه:کمدی وطنز

خواننده ی مورد علاقه:مایکل جکسون .بلکس.الیکاکیس.مانی موره وهر خوننده ای که موزیک کلاسیک داشته باشه

آهنگ مورد علاقه:نرو.بلک کتس.لیلی.ای یار

رقص مور علاقه:رقص وموزیک غربی که مخصوص مایکل جکسون باشه

حلا این هم چند تا عکس از هامی همومن روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:26  توسط ترانه  |